تبليغاتX
دل نوشته ها و وب نوشت ها
دل نوشته ها و وب نوشت ها
ادبی ؛ فرهنگی ؛ اجتماعی
منو اصلی
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد.
09368983640



نویسندگان وبلاگ:

موضوعات وبلاگ
آمار و امکانات وبلاگ


طراح قالب
http://www.temx.vcp.com
طراح قالب : مهدی سلطانی

RSS
مرا ملامت نکن
مرا ملامت نکن بدانکه به رسم عصر جاهلیت پشت پا زده ام . چون زقرآنم به یاداست این سرود:

إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فىِ قُلُوبِهِمُ الحْمِيَّةَ حَمِيَّةَ الجْاهِلِيَّة   (فتح / ۲۶)

 

تو اگر هنوزبه رسم جاهلان برای نشان دادن کثرت قوم و  قبیله ات حتی قبرها را می شماری ...

من تلاوت می کنم:  الهکم التکاثر * حتی زرتم المقابر

من مسلمانم

قبله ام کعبه

نیتم پاک از ریا

دوستانم پاکی از انسانیت

دشمنم ناپاکی و ریب و ریا

***

حافظ این جمله به یادم داد

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 



+ موضوع مطلب : ادبی
+ نوشته شده در 91/02/25 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
«قالا گؤزلريم گؤزونده» / اي كاش چشمانم توي چشمات بماند!!
«قالا گؤزلريم گؤزونده» / اي كاش چشمانم توي چشمات بماند!!

+ موضوع مطلب : ادبی
+ نوشته شده در 91/02/23 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
»» یاد آن آموزگار ساده پوش ؛ به مناسبت روز معلم
 

یاد آن آموزگار ساده پوش


اولین روز دبستان باز گرد                        کودکی ها شاد و خندان باز گرد


باز گرد ای خاطرات کودکی                    بر سوار اسبهای چوبک


خاطرات کودکی زیبا ترند                        یادگاران کهن مانا ترند


درسهای سال اول ساده بود                  آّب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه و خروس                  روبه مکار و دزد و چاپلوس


روز مهمانی کوکب خانم است                سفره پرازبوی نان گندم است


کاکلی گنجشککی با هوش بود              فیل نادانی برایش موش بود


با وجود سوز و سرمایی شدید               ریزعلی پیراهن از تن میدرید


تا درون نیمکت جا میشدیم                     ما پر از تصمیم کبری میشدیم


پاکن هایی ز پاکی داشتیم                     یک تراش سرخ لاکی داشتیم


کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت           دوشمان از حلقه هایش درد داشت


گرمی دستانمان از آه بود                      رنگ دفترها به رنگ کاه بود


مانده در گوشم صدایی چون تگرگ         خش خش جاروی با پا روی برگ


همکلاسیهای من یادم کنید                     باز هم در کوچه فریادم کنید


همکلاسیهای درد و رنج وکار                   بچه های جامه های وصله دار


بچه های دکه سیگار سرد                      کودکان کوچک اما مرد مرد


کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                 جمع بودن بود و تفریقی نبود


کاش می شد بازکوچک می شدیم          لا اقل یک روز کودک میشدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش                        یاد آن گچها که بودش روی دوش


ای معلم هم نام و هم یادت به خیر           یاد درس آب و بابایت به خیر


ای دبستانی ترین احساس من                باز گرد این مشقها را خط بزن

 



+ موضوع مطلب : از گفته های دیگران
+ نوشته شده در 91/02/12 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
آیا نمی داند که برآورده کردن احتیاجات او به دست من است؟
رُوِیَ عَنِ الصّادق عَلیهِ السّلام قال:
إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِکَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی کَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی

ترجمه: روایت از امام صادق (صلوات الله علیه) منقول است که حضرت فرمودند:
هرگاه بنده به نماز بایستد و نماز خود را سبک به جا آورد، خداوند خطاب به ملائکه می فرماید: آیا بندۀ من را نمی بینید؟ گویا اینطور فکر می کند که برآورده کردن احتیاجات او به دست غیر من است. آیا نمی داند که برآورده کردن احتیاجات او به دست من است؟

شرح حدیث: إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاةِ... آنگاه که بنده می ایستد به نمازخواندن؛ و به تعبیری که ما در گذشته در این روایات داشتیم، آنگاه که می خواهد ‌بدهی الهی را ادا کند. گفته شد که یک طلب از خدا داری که روزی ات است و یک بدهی هم داری که واجباتت است. آنگاه که می خواهد بدهی اش را به خدا ادا کند. یکی از بدهی ها هم نماز است.
فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ... اگر واجباتش باشد و ‌کم بگذارد، این اصلاً نماز نیست. این را بگذار کنار. چه بسا نظر این است که آن آدابی را که در نماز باید رعایت کند، رعایت نمی کند؛ از حضور قلب خبری نیست. همواره در فکرش مسائل دیگری است. چه بسا اشاره به این هم باشد که ‌از یک سنخ آداب مستحبّه مؤکّده (که در نماز داریم) هم خبری نیست. به تعبیر من فقط قدر متیقّن از واجبات را ادا می کند.
قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِکَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی... اینجا خداوند خطاب به ملائکه و فرشتگانش می فرماید: شما این بنده من را نمی بینید؟! چون نماز یک نوع بندگی کردن خداست و عبادت است، عبادت یعنی بندگی. لذا تعبیر می کند به «عَبْدِی»
کَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی... گویا اینطور می بیند که برآورده کردن احتیاجات او بدست غیر من است. أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی؟! این را نمی داند که برآورده کردن احتیاجات او بدست من است؟ نماز بدون حضور قلب و تند تند،‌ مثل این می ماند که آدم بخواهد بدهی اش را ادا کند؛ از سر و ته آن می زند اما وقتی می خواهد طلب را بگیرد،‌ می خواهد تا آخرش را هم بگیرد. چطور شد اینجوری شده؟ بدهی الهی را که می خواهی ادا کنی،‌ سر و ته آن را می زنی، ‌امّا وقتی که می خواهی روزی را از خدا بستانی، تا آخرش می ستانی، و بعدش هم همواره می گویی: بده. انصاف هم خوب چیزی است!!
تندتند نماز می خواند تا مشتری از دستش نرود. خیال می کند مشتری روزی اش را می دهد. کَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی. گویا می بیند و اینطوری فکر می کند که برآورده کردن احتیاجات او بدست دیگری است. أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی؟! این را نفهمیدی تو که من باید احتیاج تو را برآورده کنم نه مشتری!! پس در اداء دین الهی ات کم نگذار.

منبع: اصول کافی، جلد3، صفحه269

شرح حدیث آیه الله حاج آقا مجتبی تهرانی


+ موضوع مطلب : فرهنگی و مذهبی
+ نوشته شده در 91/01/27 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
مجنون و مرد نمازگزار
روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!

منبع مطلب



+ موضوع مطلب : فرهنگی و مذهبی
+ نوشته شده در 91/01/24 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
حکایت بهشت و جهنم
روزي يک مرد با خداوند مکالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!'

هنگامي که حضرت موسي از دنیا می رفت، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که حضرت محمد (ص) رحلت می فرمود نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد.

منبع مطلب

پی نوشت:

بر اساس تعالیم اسلام "لئیمان از طعام لذت برند و کریمان از اطعام" حضرت علی (ع)



+ موضوع مطلب : فرهنگی و مذهبی
+ نوشته شده در 91/01/24 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
شکایت شتر
شکایت شتر!

مردی هنگام مرگ خود در خواست کرد تمام اهل خانواده اش در بالینش جمع شوند تا از آنها حلالیت بطلبد.
در آخر گفت شتر مرا هم بیاورید تا او هم مرا حلال کند، چون شتر را به حضور او آوردند دست محبتی بر سر و صورت او کشید و گفت:
ای حیوان! مدتها بود که به من سواری می دادی و از برای من زحمت می کشیدی چنانچه در این مدت صدمه ای به تو رسیده یا در آب و علفت کوتاهی نموده ام مرا حلال کن.
...
شتر گفت: هر بدی از ناحیه تو به من رسیده می گذرم؛ مگر یکی از آنها را که هرگز نمی بخشم و آن اینکه گاهی تو افسار مرا به پالان الاغ می بستی و سوار او می شدی و مرا به دنبال الاغ می بردی و مردم با دیده حقارت به من نگاه می کردند که الاغی جلو دار من شده، بر من این کار تو سخت می گذشت و در قیامت جلوی تو را می گیرم که چرا توهین به حیثیت من نمودی و الاغی را بر من مقدم داشتی،
مگر نمی دانستی مقدم داشتن کوچک و نادان بر بزرگ و دانا خلاف عدالت و گناهی نابخشودنی است
 


+ موضوع مطلب : اجتماعی
+ نوشته شده در 91/01/20 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
ویژه ایام فاطمیه

چه تعبیری خدا در نقطه دارد ؟ / که تفسیری جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا ( س ) / همین اندازه کوثر نقطه دارد
( سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد )

*

شمع شب افروز حیدر میرود سوی جنان / با دلی بشکسته و با قامتی همچون کمان
پر گرفته مرغ باغ آرزوهای علی / در غمش خون گرید امشب دیده هفت آسمان



+ موضوع مطلب : ادبی
+ نوشته شده در 91/01/18 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
ترجمه شعری از استاد یحیی شیدا

دو بیت از استاد شیدا:

نئی تک اوجالیر، نالهٔ زاریم گئجه گؤندوز

سن سیز دا‌ها یوخ صبر و قراریم گئجه گؤندؤز

از بس گئجه گوندوزلری سایدیم سنه خاطیر

آرتئب دیلی زارئمدا شراریم گئجه گؤندؤز

**ترجمه از نویسنده وبلاگ (طاهر) **

همچو نی شد ناله کارم روز و شب

بی‌تو کی باشد قرارم روز و شب؟!

بس که روز و شب شمردم بهرتو

شد فزون در دل شرارم روز و شب



+ موضوع مطلب : ادبی
+ نوشته شده در 90/12/24 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
ای عاشقانه ترین احساس!
کجایی؟

ای عاشقانه ترین احساس!

ای ترنم لحظه های تنهایی

ای شکوفه ! ای پر از یاس

کجایی؟

بیا که یاد تو را بهانه می کنند

تمام کودکان کوچه های تنهایی

و در دل عاشقانه های طوفانی

وجود تو نم نم نغمه های بارانیست

کجایی؟

 ای زیباتر ازیاس و احساس

کجایی؟



+ موضوع مطلب : از سروده های خودم
+ نوشته شده در 90/11/28 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
آیا در شب ازدواج پیامبر با خدیجه (س) 200 زن از عشق پیامبر هلاک شدند!؟
گاهی در محافلی افسانه هایی به نام تاریخ اسلام شنیده می شوند که هر چند که بر مذاق اسطوره پسند عامه خوش بیاید ولی در دل دینگرایان پژوهش مدار ایجاد درد می کند که چنین خرافاتی را به نام تاریخ و به تبع آن درون دین جای می دهند . و موجب وهن دین عزیز اسلام می شوند.



+ موضوع مطلب : فرهنگی و مذهبی
+ نوشته شده در 90/11/17 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
تعبیر جالب گزارشگر فوتبال تلویزیون اصفهان
امروز وقتی تلویزیون اصفهان بازی سپاهان و شهرداری تبریز را پخش می کرد به علت بازی شهرداری شبکه سهند هم این بازی را پوشش داده بود .

گزارشگر بازی برای این که حساسیت بازی را با توجه دادن به تأثیر آن در جدول لیگ برتر بیشتر کند اظهار کرد این بازی برای تیمهای بالای جدولی هم از حساسیت خاصی بر خوردار است یقینا آنها هم این بازی را دنبال می کنند.

 وی در توصیف نزدیکی امتیاز تراکتورسازی به استقلال گفت : «تراکتورسازی در جدول از رگ گردن به استقلال نزدیکتر است. »"نقل به مضمون"

با توجه به این که این عبارت از تعبیرات قرآنی است و خداوند متعال در مورد نزدیکی خودش به بندگان از این بیان (اقرب من حبل الورید) استفاده نموده جای تعجب و تأمل دارد!!



+ موضوع مطلب : خاطرات روزانه یا روز نوشت
+ نوشته شده در 90/10/30 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
عکس/ وصيت يک مرجع تقلید پس از 50سال کار برای اسلام

عکس/ وصيت يک مرجع تقلید پس از 50سال کار برای اسلام



+ موضوع مطلب : فرهنگی و مذهبی
+ نوشته شده در 90/10/15 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
خزان آرزوها
در ایوان سیاهی نشسته ام

هنوز پس از سی سال

باز نظاره می کنم

پرپر شدن شکوفه های امید و آرزویم را

در بهاری زرد رنگ و خزان گونه

چه تماشا دارد !!

افتادن این برگهای رنگ رنگ آرزو

***

چه قدر بی هزینه و آسان

رقیب بی رحم

به تاراج می برد ثروت آرزوهایم را

***

و پرنده رویاهایم

چه قدر پریشان و بی صدا

در دست صیاد روزگار

تقلا می کند...



+ موضوع مطلب : از سروده های خودم
+ نوشته شده در 90/10/10 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
حلاج
تو در نماز عشق چه خواندی ؟


که سالهاست


بالای دار رفتی و این شحنه های پیر


از مرده ات هنوز


پرهیز می کنند 



+ موضوع مطلب : از گفته های دیگران
+ نوشته شده در 90/10/08 توسط محمدرضا فرضی | لينک ثابت |
مطالب اخیر